محل تولد: اهواز
شغل: کارگر مکانیک
سن: ۳۶
تحصیلات: -
محل شهادت: مسجد سلیمان
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷
یوسف هیبدی در سال ۱۳۳۱ در شهر اهواز به دنیا آمد. او بهدلیل شرایط وخیم اقتصادی، تحصیلات خود را کامل نکرد و بهعنوان کارگر مکانیک مشغول به کار شد. وی که طعم تلخ محرومیت و فقر را در دیکتاتوری شاه از نزدیک لمس کرده بود، در جریان انقلاب ضدسلطنتی فعالانه شرکت داشت.
یوسف پس از پیروزی انقلاب، جذب راه و آرمان آزادیخواهانه سازمان مجاهدین خلق ایران شد و از آن پس، در کنار کارش، در ارتباط با بخش کارگری سازمان در مسجد سلیمان فعالیت میکرد. شرکت او در برنامههای سازمان، از جمله فعالیتهای تبلیغی برای معرفی اهداف سازمان و افشاگرانه علیه سیاستهای سرکوبگرانه حاکمیت، چشمگیر بود. بهدلیل شخصیت و منش مردمیاش، همواره از محبوبیت و احترام همرزمان و دوستانش برخوردار بود.
پس از تظاهرات بزرگ ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مبارزه سراسری، یوسف به شکل علنی به فعالیتهای خود ادامه داد و بارها شجاعانه با مزدوران رژیم درگیر شد. مدتی پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، وی پس از یک درگیری با پاسداران، همراه با مجاهد شهید محمود اسدی در اصفهان مورد شناسایی قرار گرفت اما توانست از آن صحنه خارج شود. متعاقباً در محل کارش در مسجد سلیمان مورد هجوم قرار گرفت و پس از مقاومتی قهرمانانه، بازداشت شد.
رژیم در آن سالها، در روشی جنایتکارانه برای اعمال حداکثر فشار و شکنجه بر برخی از زندانیان سیاسی، در خبرهای جعلی مدعی بهشهادت رسیدن آنها میشد. بدین ترتیب خانواده زندانی با تصور اینکه فرزندشان در درگیری یا در زندان جان باخته است، دیگر تلاشی برای مراجعه به زندان و یافتن محل اسارت او نمیکردند. از طرف دیگر، بازجویان و شکنجهگران نیز با دست باز و بدون هیچ محدودیتی، حداکثر فشار را بر زندانی اعمال میکردند. رژیم در مورد یوسف نیز از همین ترفند ضدمردمی استفاده کرد.
همچنین در آن سالها برای اعمال فشار حداکثر و کشتار بیسروصدای زندانیان سیاسی، آنها را بهعنوان زندانی خطرناک از زندانهای شهرستانها به اوین و گوهردشت منتقل میکردند. یوسف نیز از جمله زندانیان سر موضع بود که رژیم در حالی که خبر جعلی شهادتش را منتشر ساخته بود، از مسجد سلیمان به زندان اوین منتقل کرد. یوسف در مدت ۷ سال اسارت، در زیر شدیدترین شکنجهها قرار داشت.
سرانجام یوسف بهدلیل ایستادگی بر مواضعش در جریان قتلعام ۱۳۶۷، پس از تحمل سالها فشار و شکنجه، در بیخبری خانوادهاش سربدار شد و جان خود را در راه آزادی فدا کرد.
دژخیمان برای پوشاندن جنایات هولناکشان در قتلعام ۱۳۶۷، پیکر اعدامشدگان را با عجله و بهصورت جمعی در گورستان خاوران، در چالههای کمعمق به خاک میسپردند. یک هموطن شریف که برای بزرگداشت مرگ عزیز درگذشته خود در اواخر مرداد ۱۳۶۷ به گورستان خاوران رفته بود، بهطور اتفاقی با پیکر مجاهد شهید یوسف هیبدی که نیمی از آن در بیرون خاک قرار داشت مواجه شده و از آن عکس میگیرد. این عکس طی چند مرحله به دست سازمان میرسد و در سالهای بعد توسط خانواده یوسف شناسایی میشود. تا آن زمان خانواده یوسف تصور میکردند که فرزندشان در سال ۱۳۶۰ در درگیری با پاسداران شهید شده است.
خاطرات (بهنقل از یکی از مجاهدان)
در سال ۲۰۱۹ در یکی از آکسیونهای فرانسه بودیم. دیدم خانم جوانی و مادرش نزد من آمدند و از شهدا گفتند. بعد معلوم شد که بهایی هستند، در ایران زندگی میکنند و برای دیدن برادرش به فرانسه آمده بودند. آنها میدانستند که این آکسیون مجاهدین است و آگاهانه شرکت کرده بودند ولی از دوربین دوری میکردند.
خواهرش وقتی عکسهای خاوران را دید و عکس یوسف هیبدی را که مقداری از صورتش معلوم بود تشخیص داد، گفت: «اسم این جوان یوسف هیبدی است.» به او گفتم: «مقر تو آنها را میشناسی؟»
وی گفت: «اواخر تیرماه بود که پدرم تازه درگذشته بود و هفته بعد که ما برای زیارت به مزار رفتیم، برادرم که اکنون در فرانسه است به من گفت که مقداری دورتر را نگاه کن ببین چه چالههای عمیقی کندهاند. اینها تا یک هفته پیش در این مکان نبودند.»
بعد به خواهرش میگوید که من شب برمیگردم، شاید میخواهند این زمینها را منطقه صنعتی کنند و ما باید در جریان باشیم. وی ادامه داد: «ساعت ۲۱:۰۰ برادرم به مزار برگشت و در ساعت ۳:۰۰ صبح که زنگ زد، گفت که با ماشین خاور تعداد زیادی آدم را دیدم که دارند داخل چالههایی که از قبل کنده بودند میریزند. الآن در را باز کن که من برمیگردم تا مادر متوجه نشود بیرون بودهام.»
وی گفت: «برادرم وقتی برگشت تا صبح نخوابید و صبح اول وقت دوباره به مزار برگشتیم و او این عکس را از یوسف و دست و پاهایی که در بیرون از خاک مانده بودند گرفت. بعد از آن ما مادرم را آماده کردیم که سر مزار پدر برویم و ببینیم چه اتفاقات دیگری افتاده است. اما دیگر آن اطراف را نگهبان گذاشته بودند و بیشتر نتوانستیم ببینیم. ولی برادرم که بیشترین دوستهایش از مجاهدین بودند، توانست این تصاویر را به آنها برساند. او با دیدن این صحنهها بهشدت از این رژیم متنفر شده بود و همه جا آشکارا افشاگرکرد.»
تو یوتیوب سابسکرایب کن
تو اینستاگرام ریپوست و سیو کن
تو تلگرام لایک کن
تا نام یوسف زنده بماند








