محل تولد: اراک
شغل: مربی کشتی نوجوانان
سن: ۲۹
تحصیلات: -
محل شهادت: -
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷
قهرمانی در میدان ورزش و مبارزه
مجاهد شهید قاسم بستانکی در سال ۱۳۳۸ در شهر اراک متولد شد. او یکی از چهرههای بسیار محبوب و شناختهشده ورزشی در اراک و استان مرکزی بود و در سالهای مختلف توانست در وزنهای ۵۷، ۶۲، ۶۸ و ۷۴ کیلوگرم کشتی فرنگی به مقام قهرمانی استان دست یابد. قاسم در زمان دستگیری، مربیگری تیم کشتی نوجوانان استان مرکزی و کارخانه آلومینیومسازی اراک را بر عهده داشت. او پس از انقلاب ضدسلطنتی، با آرمانهای سازمان مجاهدین خلق آشنا شد و فعالیتهای خود را از طریق ارتباط با انجمن محلات اراک آغاز کرد. به دلیل همین فعالیتها، او در مهرماه سال ۱۳۶۰ دستگیر و به پنج سال زندان محکوم شد.
رزمندهای خستگیناپذیر در بند
پهلوان مجاهد با روحیهای پرنشاط و انقلابی، زندان را به میدان جدیدی برای مبارزه تبدیل کرد. او با تیزهوشی موفق شد ارتباطی پایدار و مستمر میان درون و بیرون زندان برقرار کند تا به تبادل اطلاعات و تجربیات بپردازد. قاسم با استفاده از یک رادیوی کوچک، اخبار «صدای مجاهد» را دریافت و به سایر زندانیان منتقل میکرد. او با صمیمیت و شوخطبعی خاص خود، فضای بند را دگرگون میساخت و به همبندیهایش روحیه میبخشید. در همان سال ۶۰، از میان ۳۲ زندانی زیرزمین دادستانی اراک، ۲۰ تن به جوخه تیرباران سپرده شدند؛ قاسم که ارتباط نزدیکی با آنها داشت، از آنان آموخت و خود نیز به مجاهدی تمامعیار تبدیل شد.
شجاعت او بیمرز بود؛ یک بار که پاسداران برای پاک کردن شعارها و آرم سازمان (که توسط شهید ۱۷ ساله، اعظم شادبختی روی دیوار کنده شده بود) به بند آمدند، قاسم جلو چشم همگان به سوی آرم سازمان رفت و آن را بوسید. همچنین وقتی رژیم برای فشار بر زندانیان سیاسی، تعدادی از زندانیان عادی را به بند آنها فرستاد، قاسم با تکیه بر محبوبیت ورزشی و اخلاق پهلوانی خود، آنها را مجذوب کرد؛ به طوری که این زندانیان به سرعت به مناسبات جمعی نظیر ورزش، تمرین کشتی و نماز جماعت پیوستند.
شکستن توطئه جلادان و انتقال اطلاعات به بیرون
قاسم که همواره در پی ضربه زدن به ساختار سرکوب بود، در نوروز ۱۳۶۲ موفق شد دو روز مرخصی بگیرد. او که اشراف دقیقی بر وضعیت بیرون داشت، بلافاصله با یک هسته مقاومت تماس گرفت و ضمن دریافت خطوط سازمان، اخبار درون زندان—از جمله اسامی شکنجهگران اراک—را به بیرون منتقل کرد که بعدها در نشریه مجاهد منتشر شد.
رژیم که تلاش میکرد از محبوبیت این قهرمان کشتی برای موجسواری تبلیغاتی استفاده کند، در سال ۱۳۶۳ حکم او را به ۳ سال کاهش داد. اما این خوشخیالی دیری نپایید؛ چرا که تنها سه ماه مانده به آزادی، جریان تماسهای منظم او با هسته مقاومت لو رفت. دژخیمان او را به مدت چهار ماه تحت وحشیانهترین شکنجههای شبانهروزی قرار دادند. قاسم با جسمی به شدت ضعیفشده اما با روحیهای برافراشتهتر به بند بازگشت و دوباره فعالیتهای خود شامل سرود، ورزش و مقاومت را از سر گرفت. او سپس در محاکمهای جدید به ۱۰ سال زندان محکوم شد. پیش از دادگاه، وقتی رئیس زندان به او گفت: «فکر نکنید میمانید تا خلق با دستهگل سراغتان بیاید»، قاسم با صلابت پاسخ داد:
«ما حاضریم هر وقت خلق با دستهگل آمد، ما را جزء شهدا ببیند.»
سرانجام این پهلوان دلاور و مجاهد پاکباز، در مردادماه سال ۱۳۶۷ در جریان قتلعام گسترده زندانیان سیاسی، در راه آزادی، جان خود را فدا کرد و به جوخه تیرباران سپرده شد.
خاطرات همبندیها از حماسههای پهلوان قاسم
۱. اولین اعلان جنگ به دژخیمان در زیرزمین دادستانی
به گفته یکی از مجاهدانی که همبند قاسم بود و همراه او از زندان سپاه اراک به زیرزمین زندان دادستانی منتقل شده بود، آنها در بدو ورود با سخنرانی تهدیدآمیز شکنجهگر معروفی به نام «عطاری» مواجه شدند. عطاری فریاد میزد که حق هیچگونه سؤال و اعتراضی ندارند، وگرنه به حساب همه رسیدگی خواهد شد. اما قاسم، بیاعتنا به این خطونشان کشیدنها، همان شب تعادل دژخیمان را برهم زد و به صراحت نسبت به عدم توزیع پتو میان زندانیان جدید اعتراض کرد.
پاسداران در واکنش و برای زهرچشم گرفتن از بقیه، در آن شبهای سرد اراک، همه نفرات را به حیاط خلوت بیرون زندان برده و با شلاق، مشت و لگد به جانشان افتادند. این اولین اعلان جنگ قاسم به مزدوران بود و از آن پس، به یمن ایستادگی او، ورزش جمعی و خواندن سرودهای سازمان با جدیت و شور بیشتری در بند دنبال شد.
۲. هوشیار، سرزنده و شکارچی فرصتها
یکی از رزمندگان ارتش آزادیبخش ملی که در روزهای آغازین بازداشت با قاسم همبند بوده، درباره ویژگیهای او مینویسد:
«چند شب پیش موقعی که وضو میگرفتم و برای نماز مغرب و عشا آماده میشدم، یاد شب ۲ مهر سال ۱۳۶۰ افتادم. آن شب در حالی که تنها دو سه ساعت از دستگیریام میگذشت، در زمان نماز در زندان اراک، چشمم به چشم قاسم افتاد. او را از زمان دبیرستان میشناختم و میدانستم هوادار سازمان است. ابتدا بسیار نگران شدم؛ میترسیدم به خاطر محبوبیت ورزشیاش، دژخیمان فشار بیشتری روی او بیاورند تا او را به تسلیم بکشانند. اما پس از چند ساعت زیر نظر گرفتن رفتارش، نگرانیام به کل رفع شد و جایش را به آموزشهایی داد که هنوز خود را مدیون آنها میدانم.
او هوشیار، سرزنده و پرشور بود و از هر امکان کوچکی برای مقابله با دشمن استفاده میکرد. در همان چند روزی که در زندان سپاه بودیم، قاسم از راههای مختلف اطلاعات مهمی را از زبان پاسداران بیرون میکشید و در اختیار زندانیان مجاهد میگذاشت تا در بازجوییها و ارتباط با بیرون از آن استفاده کنند.»
۳. شب تلخ ۱۸ دیماه ۱۳۶۰؛ تجدید پیمان پس از شهادت یاران
این مجاهد همبند، خاطره تکاندهنده دیگری را از جمعهشب ۱۸ دیماه ۱۳۶۰ روایت میکند:
«آن شب قاسم در حال آموزش دادن به زندانیان بود که ناگهان پاسداران وارد زیرزمین شدند و نام هفت تن از زندانیان را خواندند. در میان آنها، مجاهدین شهید "مسعود شیشهبران" و "امیر واعظی" که در همان لحظه مشغول تمرین کشتی بودند نیز حضور داشتند. جلادان دستور دادند وسایلشان را جمع کنند. آن شب این ۷ مجاهد به همراه ۸ تن دیگر از یارانشان که در زندان سپاه بودند، به جوخه تیرباران سپرده شدند.
قاسم از شدت خشم و اندوه به خود میپیچید و آرام و قرار نداشت. لحظات بسیار سختی بر ما گذشت. اما او میبایست از پس این ابتلای بزرگ برمیآمد و همین کار را هم کرد. ساعتی بعد، بار دیگر قاسم را دیدیم؛ با همان لبخند همیشگی اما با چشمانی مصممتر و استوارتر. او بار دیگر پیمان جانفشانی خود با خدا و خلق را برای آزادی میهن تجدید کرده بود و پرصلابتتر از قبل به مسیر مبارزه در درون بند ادامه داد.»








