محل تولد: رشت
سن: ۲۳
تحصیلات: دوم دبیرستان
محل شهادت: کرج
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷
محل زندان: گوهردشت
مجاهد شهید خدیجه گلچین در سال ۱۳۴۴ در شهر رشت به دنیا آمد. او تحصیلات خود را تا سال دوم دبیرستان ادامه داد، اما از همان نوجوانی، دل در گرو آزادی و رهایی مردم ایران داشت. خدیجه تنها ۱۳ سال داشت که در جریان قیام مردم علیه نظام سلطنتی شرکت کرد؛ نوجوانی که خیلی زود قدم در مسیر مبارزه گذاشت و زندگیاش را با آرمان آزادی گره زد.
پس از انقلاب ضدسلطنتی، خدیجه با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد و فعالیت خود را بهعنوان هوادار سازمان، در انجمن دانشآموزان مسلمان وابسته به بخش دانشآموزی سازمان در رشت آغاز کرد. او در فروش نشریه مجاهد، حضور در تیمهای حفاظتی میلیشیا برای حفاظت از مراسم و میتینگهای سازمان و شرکت در تظاهرات اعتراضی علیه سرکوب آزادیها به دست کمیتهچیها و چماقداران، نقشی فعال و چشمگیر داشت.
خدیجه از جمله میلیشیاهای پرشور رشت بود؛ دختری جوان با روحیهای استوار، جسور و پیشرو که استعدادهایش خیلی زود او را به مسئولیت هدایت شمار زیادی از میلیشیاهای دانشآموزی رساند. یکی از همرزمان مجاهدش درباره او نوشته است که خدیجه، با وجود سن کم، روحیهای بالا و توان فرماندهی چشمگیری داشت و بهسرعت به یکی از عناصر بالنده جنبش دانشآموزی تبدیل شد.
یکی از خاطراتی که از شجاعت خدیجه بر جای مانده، مربوط به یکی از تظاهراتهای اعتراضی و مسالمتآمیز در رشت است. در جریان حمله چماقداران، یکی از مهاجمان که بهدلیل حمل همیشگی ساتور به «ساتوری» معروف شده بود، با ساتور ضربهای میان دو کتف خدیجه وارد کرد. اما او، با وجود شدت جراحت، صحنه را ترک نکرد و تا آخرین لحظه به افشاگری خود ادامه داد؛ ایستادگی کرد تا مهاجمان صحنه را ترک کردند. تنها پس از آن، خواهران میلیشیای همراهش او را به بیمارستان رساندند. این خاطره، تصویری روشن از اراده دختری است که حتی در برابر ضربه سلاح نیز از بیان حقیقت و دفاع از آزادی دست نکشید.
در فروردین ۱۳۶۰، خدیجه به دست پاسداران خمینی در رشت دستگیر و به زندان سپاه رشت، معروف به باشگاه افسران، منتقل شد. پس از ماهها فشار و شکنجه، در همان سال او را به زندان اوین تهران فرستادند و سپس در سال ۱۳۶۱، بهعنوان تنبیه، به زندان قزلحصار انتقال دادند.
در قزلحصار، فشارهای زندان شکلهای گوناگونی به خود گرفت. خدیجه را برای مدتی طولانی از حق ارتباط با دیگر زندانیان محروم کردند و در شرایطی دشوار قرار دادند. با این همه، فشار و شکنجه نتوانست او را از مواضع مجاهدیاش عقب براند. او بر عهد خود ایستاد و در برابر تلاشها برای درهمشکستن روحیهاش، مقاوم و استوار باقی ماند.
یکی از زنان مجاهد که با خدیجه همبند بود، از صمیمیت، صداقت و تواضع او یاد کرده است. به گفته او، خدیجه از زندانیان مقاوم بود و در فعالیتهای جمعی زندان، از مطالعه و ورزش تا مراسم گروهی، حضوری فعال داشت. در میان دیوارهای زندان نیز همان روحیهای را حفظ کرده بود که از نوجوانی در خیابانهای رشت از خود نشان داده بود؛ روحیهای که با فشار و انزوا از میان نمیرفت.
در سال ۱۳۶۵، خدیجه را به زندان رشت منتقل کردند. او سالهای اسارت را با پایداری پشت سر گذاشت تا آنکه سال ۱۳۶۷ فرا رسید؛ سال قتلعام زندانیان سیاسی سر موضع در زندانهای ایران.
در جریان قتلعام سال ۱۳۶۷، خدیجه گلچین در زندان گوهردشت کرج، به فرمان خمینی و در کنار هزاران مجاهد خلق دیگر که بر مواضع خود ایستاده بودند، سربدار شد و جان خود را از دست داد.
خدیجه گلچین در ۲۳سالگی به شهادت رسید؛ اما زندگی کوتاه او، از روزهای نوجوانی در رشت تا سالهای زندان و ایستادگی در برابر شکنجه، روایت تسلیمنشدن است. او از میان نسل جوانی برخاست که آزادی را آرمانی دوردست نمیخواستند، بلکه برای آن قدم به میدان گذاشتند و بهای سنگینی پرداختند.
نام خدیجه گلچین در یاد یاران و در تاریخ پایداری مجاهدان آزادی زنده است؛ زن مجاهد خلقی که نه ضربه ساتور، نه شکنجه و نه سالهای زندان نتوانست ارادهاش را درهم بشکند.









