محل تولد: سنقر کلیایی
سن: ۲۳
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷
سید نصرالله حسینی، فرزند کوچک سید میرحسین حسینی ـ روحانی مردمی و خوشنام شهر سنقر کلیایی ـ در خانوادهای مؤمن، اصیل و مردمدار چشم به جهان گشود. خانوادهای که همواره در خدمت مردم بودند و هیچگاه در برابر ظلم و ستم سر فرود نیاوردند.
از همان نوجوانی، روحی پرشور و ذهنی پرسشگر داشت. نگاهش به عدالت، آزادی و کرامت انسان، او را در مسیر مبارزه با استبداد دینی و ستم اجتماعی قرار داد. در بهار سال ۱۳۶۰، در حالی که تنها ۱۶ سال داشت، به صفوف مجاهدین خلق پیوست و فعالیتهای خود را در راه آزادی و حقیقت آغاز کرد.
مدتی بعد در تهران شناسایی و دستگیر شد. شکنجهگران او را بارها در بازجوییها تحت فشار قرار دادند، اما نصرالله جوان، با وجود سن کم، هرگز تسلیم نشد. استقامت و آرامش در چشمانش، بازجویان را به خشم میآورد.
در سال ۱۳۶۳ او را به زندان دیزلآباد کرمانشاه منتقل کردند؛ جایی که سالها از عمر کوتاهش را در آن گذراند. در زندان نیز بارها او را برای بازجویی بردند و آزار دادند، اما هر بار با قامتی برافراشته بازمیگشت. نصرالله اهل مطالعه بود و ایمانش به آرمان آزادی، به همبندیهایش نیرو میداد. پیوندی عمیق میان او و دیگر زندانیان شکل گرفته بود؛ پیوندی بر پایه امید، وفا و ایستادگی.
او دایی سه تن از شهیدان مجاهد خلق بود: مهدی امینی که در سال ۱۳۶۰ در تبریز اعدام شد، معصومه امینی و علی ثامنی که هر دو در قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ سر بدار شدند. این خانوادهی مقاوم، نمونهای از نسل ایثار و ایمان در تاریخ معاصر ایران است.
در بهار ۱۳۶۷، سید نصرالله به همراه جمعی از زندانیان از دیزلآباد به تهران منتقل شد. در تابستان همان سال، در جریان قتلعام سراسری زندانیان سیاسی، او نیز چون هزاران مجاهد دیگر، سرافراز و استوار بر دار شد و نامش در دفتر جاودانگان آزادی ثبت گردید.
یاد سید نصرالله حسینی، جوانی از سنقر که در ۲۳ سالگی جان خود را فدای آرمان آزادی کرد، همچون نوری در تاریکی تاریخ خواهد درخشید. او با ایمان و پایداریاش، نشان داد که حتی در سیاهترین روزها نیز، صدای آزادی خاموششدنی نیست.

0 نظرات:
ارسال یک نظر