محل تولد: اراک
سن: ۲۶
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: اراک
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷
«از من نخواهید برای رهایی از بند، رفقایم را قربانی کنم»
مرتضی قهرمان، متولد سال ۱۳۴۲ در اراک، پیش از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در شمار نیروهای میلیشیای هوادار سازمان مجاهدین خلق فعال بود. با ورود مبارزات به مرحله تماموقت، او راهی تهران شد و در کنار جمعی از یارانش، هستههای مقاومت را پایهگذاری کرد.
در سال ۱۳۶۱، در جریان رفتوآمد در مسیر اراک – قم توسط نیروهای پاسداران بازداشت و به بازداشتگاه اراک منتقل گردید. پس از احراز هویت، سریعاً او را به زندان اوین فرستادند. تحت سختترین شکنجهها قرار گرفت تا تخلیه اطلاعاتی شود، اما با ایستادگی بر سر مواضعش، هیچ اطلاعاتی به دست پاسداران نداد. در نهایت، دادگاه انقلاب در جلسهای چنددقیقهای او را به ۷ سال حبس محکوم ساخت و به زندان قزلحصار منتقل کرد. او تمام طول دوران محکومیت خود را در بندهای تنبیهی زندانهای قزلحصار و گوهردشت سپری نمود.
با وجود شرایط سخت بند، همواره روحیهای پرنشاط و چهرهای خندان داشت. در یکی از ملاقاتهای حضوری، در حالی که مادرش با دیدن فرزند پشت میلهها بیتابی و گریه میکرد، مرتضی با لبخند و صلابت به او گفت:
«مادر، تو مادر یک مجاهد هستی و نباید از خودت ضعف نشان بدهی. از من نخواه که برای آزادی از زندان، دوستانم را قربانی کنم.»
در اواخر تیرماه ۱۳۶۷، ارتباط زندانیان با بیرون به کلی قطع شد. خواهر مرتضی روزانه برای گرفتن خبری از او به زندان اراک مراجعه میکرد. مأموران با وعدههای دروغین قول آزادی او را میدادند، اما سرانجام در ۱۲ آبان ۱۳۶۷، پس از ۵ ماه پیگیری مداوم، تنها یک شماره قبر در قطعه کودکان بهشت زهرای اراک به خانواده تحویل دادند. آنها خانواده را تهدید کردند که در صورت گریه و زاری، سایر فرزندانشان را دستگیر خواهند کرد و اجازه برگزاری هیچگونه مراسم یادبودی را نیز ندادند.
پیگیریهای بعدی افشا کرد که مرتضی قهرمان در جریان اعدامهای دستهجمعی تابستان ۱۳۶۷ به شهادت رسیده بود. بر اساس گزارشهای واصله، نیروهای امنیتی در اوایل شهریور ۶۷، گورستان را در هنگام شب قرق کرده و پیکر شهیدان را مخفیانه به خاک سپرده بودند.
مرتضی همراه با سایر همرزمانش، جان خود را فدای آزادی کرد و بر آرمانهایش استوار ماند. ایستادگی او به الگویی برای نسل جوانی تبدیل شد که راه رسیدن به جامعهای رها از دیکتاتوری را در مبارزهای قاطعانه برای سرنگونی این حکومت میبیند.
روایتهایی از ایستادگی و روحیه مرتضی
مرتضی در ملاقاتها همواره تکیهگاه روحی مادرش بود و در برابر بیقراریهای او میگفت:
«مادر، نباید اشک بریزی؛ بلکه باید به داشتن چنین فرزندی افتخار کنی. من یک مجاهد خلق هستم و تو مادر یک مجاهدی، پس محکم باش. بدان که من اینجا از همه قویترم چون تو مرا تربیت کردهای؛ پس قوی بمان و به من انرژی بده.»
همچنین وقتی از او خواسته شد برای نیل به آزادی کوتاهی بیاید، پاسخ داد:
«نمیتوانم وجدانم را بفروشم و باورهایم را پایمال کنم. خروج از زندان خمینی به قیمت فروش ایمام و اعتقادم تمام میشود؛ پس هرگز چنین درخواستی از من نداشته باشید.»
دستنوشته مرتضی به خواهرش
از جمله یادگارهای برجامانده از این شهید، نامهای است که با خط خود در زندان خطاب به خواهرش نگاشته است:
«خواهر مهربانم سلام. امیدوارم خوب و سلامت باشی. تصمیم گرفتم با تو دردِدل کنم، اما قلمم دیگر توان نوشتن ندارد؛ گویی قدرت درک افقهای دوردست را از دست داده و خیره به من مانده است، اما در درونش شوقی از فریاد بودن موج میزند. آوایی از درونم دست به دامن واژهها شد تا با تو سخن بگویم. از چه؟ نمیدانم، شاید از همهچیز. هرگاه در عالم خیال با تو به گفتگو نشستم، منتظر پاسخی بودم که چرا صدایی نمیشنوم. شاید در تصورم، غنچهٔ نشکفته را به جای گل میبویم و باید به انتظار بنشینم تا فراز و نشیب روزگار را در مسیر هدف به نظاره بنشینم. خیلی دوستت دارم. امیدوارم در برابر سختیهای روزگار، زیر سایهٔ لطف پروردگار شکرگزار باشی و یاد خدا همواره همراهت باشد. مرتضی»

0 نظرات:
ارسال یک نظر