محل تولد: قزوین
سن: ۲۴
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: قزوین
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷
محل زندان: قزوین - زندان چوبیندر
ابوالفضل هاشمیان در سال ۱۳۴۳ در شهر قزوین به دنیا آمد و دوران تحصیل خود را در همین شهر تا دریافت دیپلم گذراند.
ابوالفضل از همان نوجوانی با رنج و مبارزه سیاسی آشنا شد. مجاهد شهید غلامحسین هاشمیان، پسرعموی ابوالفضل، از زندانیان سیاسی زمان شاه بود و همین پیوند خانوادگی باعث شد که ابوالفضل از نزدیک با مسائل سیاسی و ماهیت ضدخلقی نظام سلطنتی آشنا شود. او از همان سالهای نوجوانی، با حساسیت و آگاهی، تحولات جامعه را دنبال میکرد.
هنوز تنها ۱۴ سال داشت که در جریان قیام و تظاهرات گسترده مردم علیه شاه در سال ۱۳۵۷، فعالانه شرکت کرد. نوجوانی او در فضای مبارزه با دیکتاتوری گذشت و خیلی زود نشان داد که برای انتخاب مسیر آزادی، از سن و سال خود فراتر رفته است.
پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، ابوالفضل بهعنوان هوادار مجاهدین خلق وارد فعالیت شد. ابتدا بهعنوان یک میلیشیای فعال در بخش دانشآموزی جنبش ملی مجاهدین در قزوین فعالیت کرد و پس از مدتی در بخش محلات به مسئولیتهای خود ادامه داد.
تلاش و حضور او در دکههای فروش نشریه و دیگر فعالیتهای سیاسی سازمان چشمگیر بود. در تبلیغات انتخاباتی ریاستجمهوری و مجلس شورای ملی نیز فعالانه شرکت داشت و با شور و انرژی یک جوان مجاهد، مسئولیتهایش را پیش میبرد.
ابوالفضل تا مقطع ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در همه تظاهرات و میتینگهای سازمان حضور فعال داشت. با شروع مبارزه مسلحانه انقلابی، او نیز مانند بسیاری از مجاهدان، به زندگی مخفی روی آورد و فعالیتهای خود را ادامه داد.
اما این مسیر دیری نپایید. در تیرماه سال ۱۳۶۰، پاسداران خمینی ابوالفضل را دستگیر کردند و او را به شکنجهگاه بردند. مقاومت او در برابر بازجویان و دژخیمان خمینی چنان بود که با وجود سن کم، حاضر به تسلیم و عقبنشینی نشد. سرانجام به ۱۵ سال زندان محکوم شد.
ابوالفضل در آن زمان هنوز بیش از ۱۷ سال نداشت؛ اما روحیهای چنان استوار و مقاوم داشت که شکنجه و بازجویی نتوانست او را درهم بشکند. مقاومت او در برابر بازجویان، خشم مزدوران را برانگیخت و آنان برای اعمال فشار بیشتر، او را به زندان قزلحصار تبعید کردند.
ابوالفضل چهار سال از بهترین سالهای جوانی خود را در زندانهای قزلحصار و گوهردشت و زیر شکنجههای مستمر گذراند. اما سالهای زندان نهتنها از عزم او نکاست، بلکه اراده و روحیه رزمندهاش را هرچه بیشتر صیقل داد.
در سال ۱۳۶۴، او را مجدداً به زندان چوبیندر قزوین بازگرداندند. یکی از همرزمان ابوالفضل که در آن دوران با او همبند بود، درباره روحیه و شخصیت او نوشته است:
«ابوالفضل را پس از ۴ سال شکنجه مستمر، نزد ما در زندان قزوین آوردند. او همواره روحیهای بالا و سرزنده داشت و محکومیت ۱۵ سال زندان را به هیچ میگرفت.»
همین همرزم، خاطرهای از آخرین گفتوگوی خود با ابوالفضل پیش از آزادیاش را نیز چنین روایت کرده است:
«یادم هست شب قبل از آزادیام با ابوالفضل صحبت میکردیم، در حین صحبت، به من گفت یادت باشد بیرون رفتی هر وقت دلت گرفت، به یاد شهدا بیفت، قوت قلب میگیری.»
این جمله، که در واقع یادآوری سخن سردار خیابانی بود، برای همرزم ابوالفضل به خاطرهای ماندگار تبدیل شد؛ جملهای که سالها بعد نیز با یاد ابوالفضل و دیگر شهیدان آن را زمزمه میکرد و از آن قوت قلب میگرفت.
ابوالفضل با وجود سالها زندان و شکنجه، محکومیت ۱۵ ساله را به چیزی نمیگرفت. برای او آنچه اهمیت داشت، حفظ آرمان و ایستادگی بر سر مواضعش بود. زندان نتوانسته بود روحیه او را درهم بشکند و شکنجه نتوانسته بود شعله ایمان و مقاومت را در وجودش خاموش کند.
پس از انجام عملیات بزرگ ارتش آزادیبخش ملی ایران، عملیات آفتاب در فروردین ۱۳۶۷، دژخیمان خمینی در زندانها موج تازهای از خشونت و سرکوب را علیه زندانیان سیاسی به راه انداختند. زندانیان سیاسی و بهخصوص زندانیان مجاهد، از جمله ابوالفضل، هدف ضربوشتمها و شکنجههای وحشیانه قرار گرفتند.
اما ابوالفضل باز هم ایستاد.
مقاومت و روحیه رزمنده او چنان بود که خشم و عصبانیت شکنجهگران خمینی را برمیانگیخت؛ خشمی که در حقیقت چیزی جز بازتاب شکست آنان در برابر اراده یک زندانی جوان و سرموضع نبود.
سرانجام، این مجاهد پاکباز، پس از سالها زندان، شکنجه و ایستادگی، در حالی که تنها ۲۴ سال داشت، در جریان قتلعام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷، همراه با هزاران زندانی مجاهد سرموضع، به دست دژخیمان به شهادت رسید و نامش در شمار سربداران جاودانه تاریخ مقاومت ایران ثبت شد.
ابوالفضل هاشمیان تنها یک زندانی سیاسی نبود؛ او نوجوانی بود که از ۱۴سالگی قدم در میدان مبارزه گذاشت، جوانی بود که سالهای جوانی خود را در زندان و شکنجه گذراند، و مجاهدی بود که تا آخرین لحظه بر انتخاب خود ایستاد.
او به همرزمش گفت: هر وقت دلت گرفت، به یاد شهدا بیفت، قوت قلب میگیری.
امروز، یاد خود ابوالفضل نیز برای نسلهای بعد، همان قوت قلب است؛ یاد جوانی که در برابر زندان، شکنجه و تهدید سر خم نکرد و تا آخرین نفس، سرموضع و استوار ماند.
در کارنامه خانوادگی ابوالفضل نیز نامهای دیگری از مجاهدان و شهیدان میدرخشد: مجاهد شهید غلامحسین هاشمیان، از زندانیان سیاسی زمان شاه، و مجاهدان شهید مجتبی هاشمیان و سیدحبیب هاشمیان، پسرعموهای ابوالفضل، از شهدای سرفراز مجاهدین هستند.
نام ابوالفضل هاشمیان، این جوان قزوینی و مجاهد سرموضع، در کنار نام هزاران سربدار قتلعام ۱۳۶۷، گواه نسلی است که در برابر استبداد ایستاد و بهای آزادی را با جان خود پرداخت.
یاد مجاهد شهید ابوالفضل هاشمیان گرامی؛ راهش پررهرو و نامش جاودان.

0 نظرات:
ارسال یک نظر