محل تولد: تهران
شغل: معلم خصوصی ریاضی
سن: ۲۶
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷
شهید مهرداد مریوانی در سال ۱۳۴۲ در تهران متولد شد. او پس از گذراندن تحصیلات تا دریافت دیپلم ریاضی-فیزیک، بهعنوان معلم خصوصی ریاضی مشغول به کار شد. مهرداد از جوانان فعال در میلیشیاهای دانشآموزی بود و از سال ۱۳۶۳ با همرزمان خود فعالیت سیاسی گستردهای را آغاز کرد. یکی از دوستان نزدیک او میگوید: «مهرداد سر نترسی داشت، با احساس و پرعاطفه بود و نظم و سلیقهاش مثالزدنی بود. با گروهی ۴۰ نفره به کوه میرفتیم و برنامههایمان را هماهنگ میکردیم.»
مهرداد سال ۱۳۶۴ دستگیر و به زندان اوین منتقل شد و پس از مدتی به زندان گوهردشت منتقل گردید. او در نامهای به خانوادهاش نوشت:
«خانواده مهربانم، سلام گرمم را از آغوش تپههای اوین پذیرا باشید. ما روز ۱۱ خرداد پس از ضربوشتمی چندساعته از گوهردشت به اوین منتقل شدیم. زندان فشار و حصار دارد اما زندانی صبور است و بردبار. مادر جان، وقتی از پنجره و دیوارهای آجری سرخرنگ بند، تپههای اوین را میبینم، معنای سنگینی دوران گذشته را بهتر درک میکنم. اِنَّ مَعَالْعُسْرِ یسرا، پس امید به خدا ببندید و توکل کنید.»
مهرداد نهتنها به خانوادهاش توجه داشت، بلکه همواره مراقبت از خانوادههای زندانیان و مجاهدان را نیز وظیفه خود میدانست. او به مادرش سفارش میکرد که مراقب دیگر خانوادههای زندانیان باشد و در پاسخ به مادر که میخواست فشار روحی کمتری به او وارد شود، با صدای رسا گفت:
«مادر! فقط کافی است که هر کدام از ماها یک بار جلوی این آشغالها کوتاه بیاییم، آنوقت دیگر مجاهد نیستیم!»
سرانجام، پاسداران رژیم او را در تابستان خونین سال ۱۳۶۷ به همراه گروهی از همرزمانش در اوین احضار کردند. در فضایی مرموز و رعبآور، مهرداد به ساختمان دادسرا منتقل شد و همان شب، در ۲۰ مرداد ۱۳۶۷، با دیگر مجاهدان، قهرمانانه سربهدار شد.
یاد و راه مهرداد مریوانی، معلم ریاضی و مجاهد شجاع، نماد فداکاری و مقاومت در برابر ظلم و استبداد است. او با روحیهای مقاوم و عشقی الهی به آرمان آزادی، پیام خود را به نسلهای بعدی و تمام خلقهای تحت ستم رساند؛ پیام صبوری، ایستادگی و فداکاری در راه عدالت و انسانیت.
خاطرات
یکی از بستگان شهید میگوید: مهرداد در هر ملاقاتی مادرش را به مواظبت از خانوادههای زندانیان سفارش میکرد. مادر برای اینکه به پسرش فشار نیاورند میگفت، مهرداد تو را خدا لااقل جلوی اینها چیزی نگو. اما مهرداد با صدای رسا و محکم به مادرش جواب میداد: «مادر! فقط کافیه که هر کدوم از ماها یه بار جلوی این آشغالها کوتاه بیاییم، اونوقت دیگه مجاهد نیستیم! مادر خانوادههای زندانیان و شهدا رو رها نکنید. به فکر اونها باشید و از اونها مواظبت کنید».
یکی از همبندیهای از بند رسته مهرداد میگوید:
«یک روز مادر مریوانی سراسیمه بهخانه ما آمد، او مادرِ مجاهد شهید مهرداد مریوانی دوست نزدیکم بود، مهرداد از سال۶۴ دستگیر شده و در اوین زندانی بود.
مادر مریوانی قرآنی بهدست داشت، اشک میریخت و بهمنگفت تو را به این قرآن قسم میدهم که بگو مهرداد را نکشتهاند.
هر چند خودم دلهره شدیدی داشتم اما برای تسکین مادر به او گفتم: نه مادر امکان ندارد اعدامش کرده باشند، آخر دادگاه رفته، حکم زندان دارد، چرا باید اعدامش کنند.
با هر زحمتی که بود او را آرام کردم و به خانهشان فرستادم، آن شب تا سحر من و مادرم دعا میکردیم که مسأله فقط قطع ملاقات باشد و نه چیز دیگری.
فردا وقتی بهخانه برگشتم دیدم مادرم با چهرهیی نگران و مضطرب جلو در خانه ایستاده است.
گفت: مهرداد را تیرباران کردهاند!
گفتم: امکان ندارد.
گفت: چرا حقیقت دارد، پدرش امروز بهزندان رفته بود و آنجا ساک لباسهای مهرداد را دادند و گفتند بچهات را کشتیم و محل دفن او را بعداً خواهیم گفت.

0 نظرات:
ارسال یک نظر