محل تولد: بابل
سن: ۳۰
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: ساری
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷
جواد وحیدیان در سال ۱۳۳۷ در بابل به دنیا آمد و تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در همین شهر به پایان رساند. او که در دوران دبیرستان با مسائل سیاسی آشنا شده و نسبت به فقر و محرومیتهای ناشی از دیکتاتوری آگاهی یافته بود، حضور فعالانهای در قیام و تظاهراتهای مردمی علیه نظام سلطنتی داشت.
با آشنایی و پیوند با راه و آرمان سازمان مجاهدین در جریان انقلاب، پس از پیروزی قیام بهعنوان هواداری پرشور در جنبش ملی مجاهدین بابل به فعالیتهای خود ادامه داد. در سال ۱۳۵۸ به خدمت سربازی فراخوانده شد، اما پس از صدور فرمان سرکوب مردم کردستان، به همراه جمعی از سربازان همفکر خود از خدمت فرار کرد و به بابل بازگشت. او در این دوران بهعنوان خبرنگار فعالیت میکرد و با وجود عدم فعالیت علنی، در تمام تظاهراتهای اعتراضی حضوری فعال داشت. جواد رزمیکاری ورزیده بود که نظم و انضباطش در تمرینات روزانه، روحیهبخش سایرین میشد.
پس از رویدادهای ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مقاومت سراسری، توسط نیروهای سپاه دستگیر و به بازداشتگاه سپاه بابل منتقل شد. او پس از تحمل دوران بازجویی و شکنجه، در دادگاه به حبس ابد محکوم گردید. در اردیبهشت ۱۳۶۱، همراه با گروهی ۲۰ نفره از زندانیان بابل به بند ۶ واحد ۱ زندان قزلحصار کرج منتقل شد؛ بندی با شرایط شدیداً تنبیهی که ۲۵ نفر در سلولی کوچک و فاقد حداقل امکانات بهداشتی، پزشکی و غذایی نگهداری میشدند. در آن شرایط سخت، جواد برای کمکی هرچند کوچک به دیگران، بخش زیادی از سهمیه غذای محدود خود را به همبندیهایش میداد و خود تنها به چند لقمه بسنده میکرد.
در مهرماه ۱۳۶۱، تمام زندانیان این بند به سلولهای انفرادی زندان گوهردشت منتقل شدند. جواد در این دوران دچار انسداد و فلج بخشی از روده شد و به بهداری زندان اوین انتقال یافت. با وجود نیاز مبرم به عمل جراحی، مسئولان زندان از درمان او خودداری کرده و بهدلیل سوءتغذیه و وخامت حالش، تلاش کردند از او تعهدی مبنی بر پذیرش فوت ناشی از بیماری بگیرند، اما او زیر بار این خواسته نرفت.
در اواخر تابستان ۱۳۶۲، با جسدی بسیار نحیف و لاغر دوباره به انفرادی گوهردشت و سپس بند عمومی منتقل شد. در اواخر سال ۱۳۶۳، بهدلیل وخامت شرایط جسمانی، حکم حبس ابد او به ۱۰ سال تقلیل یافت و به زندان بابل بازگردانده شد. در سالهای ۶۴ و ۶۵، با کمکهای خانواده و اراده شخصی، تا حدی سلامتی خود را بازیافت، دوباره ورزش را آغاز کرد و با صدای گرم خود و خواندن ترانههای سنتی به همبندیهایش روحیه میداد.
او سپس به زندان ساری منتقل شد و سرانجام، پس از ۷ سال اسارت و ۵ سال تحمل بیماری سخت، در جریان قتلعام تابستان ۱۳۶۷ همراه با دیگر زندانیان مقاوم برای آزادی جان داد.

0 نظرات:
ارسال یک نظر