محل تولد: تهران
شغل: لیسانس
سن: ۳۰
تحصیلات: لیسانس
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷
محمدحسین (مهران) حقیقتگو در سال ۱۳۳۷ در تهران به دنیا آمد. او پس از اتمام دوران مدرسهاش، وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شد و در رشته راه و ساختمان مدرک لیسانس خود را دریافت کرد.
قدم گذاشتن او به محیط دانشگاه، همزمان با اوجگیری مبارزات دانشجویی علیه رژیم شاه بود و محمدحسین به یکی از فعالان جنبش ضدسلطنتی تبدیل شد. او در همین مسیر با سازمان مجاهدین خلق آشنا شد و با انتخاب این راه، تمام توان و هستی خود را وقف آرمانهایش کرد.
در سال ۱۳۵۹، بهدلیل جابهجایی و توزیع نشریه مجاهد بازداشت شد. با وجود بازجوییها و شکنجههای سنگین، در برابر خواست بازجویان برای ندامت و کوتاه آمدن، قاطعانه ایستادگی کرد. محمدحسین توانست حدود ۲ سال هویت واقعیاش را از شکنجهگرانی همچون لاجوردی و کچویی پنهان نگه دارد؛ بهطوری که حتی مادرش با نام مستعار «مهران» به ملاقات او میرفت.
در فضای سخت زندان، وجود او برای سایر همبندیهایش مانند یک تکیهگاه و منبع انرژی بود. همرزمانش همواره برای تصمیمگیریها و حل مشکلاتشان با او مشورت میکردند، چرا که تجربه بالایی در مقاومت زیر شکنجه داشت و مسائل را بهسرعت تحلیل میکرد.
دو ماه پیش از اتمام راهش، از مادرش پرسید: «مادر، آیا راضی هستی من بر خلاف دستور خدا کاری انجام دهم؟» و مادرش پاسخ داد: «نه حسینجان، اگر کوچکترین خیانتی کنی حلالت نمیکنم.» حسین با لبخند گفت: «پس به من اجازه دادی تا در راه خدا و خلق جانم را فدا کنم.»
محمدحسین با اینکه حکمی ۶ ساله داشت و ۳ سال هم از پایان محکومیتش گذشته بود، تنها به دلیل پایداری بر مواضع و عقایدش آزاد نشد. سرانجام در هیأت مرگ نیز سر سرفرازی فرود نیاورد و خود را مجاهد خلق معرفی کرد. این مجاهد قهرمان در ۸ مرداد سال ۱۳۶۷ در زندان اوین به دار آویخته شد و برای آزادی جانش را فدا کرد.
خاطرهای از همبندی شهید:
«در زندان با وجود آنکه بسیار ضعیف و لاغر شده بود، همیشه حواسش به بقیه زندانیان بیمار بود. بارها پیش میآمد که سهم غذای خود را به بچههای بیمار میداد. شبهای زمستان که هوا به شدت سرد بود و او فقط یک پتو داشت، همان یک پتو را روی من میانداخت و خودش تا صبح از سرما بیدار میماند.
بازجویان و دژخیمان قصد داشتند روحیه، امید و هرگونه ارزش انسانی و کار جمعی را در زندان نابود کنند، اما محمدحسین مجاهدی بود که هرگز خسته نشد و با پایداری و سرزندگیاش، مزدوران را خسته کرد.»

0 نظرات:
ارسال یک نظر