محل تولد: تهران
سن: ۳۰
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: کرج
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷
محل زندان: گوهردشت
محسن از نخستین روزهای پس از انقلاب، فعالیتهای خود را در انجمن توحیدی ارشادِ شرق تهران آغاز نمود و به عنوان یکی از کادرهای پرتلاش بخش محلات شناخته میشد. نخستین دیدار من با او در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۵۸ در جنبش خانیآبادنو رقم خورد. ما از طرف انجمن ونک جهت توجیه و برنامهریزی انتظامات راهپیمایی ۴ خرداد (که مسیر میدان راهآهن تا ترمینال خزانه را شامل میشد) به آنجا رفته بودیم. محسن نیز همراه جمعی از هواداران انجمن توحیدی ارشاد شرق تهران برای هماهنگی حضور یافته بود و مسئولیت یکی از تیمهای انتظامات تظاهرات و میتینگ را بر عهده داشت. این نشست آغاز آشنایی من با محسن بود و ویژگیهای برجسته اخلاقیاش همواره احترام و ارادت خاص مرا جلب میکرد.
من او را بارها در اجتماعات بزرگ در ستادهای بنیاد علوی و انزلی دیده بودم؛ از جمله در جریان هجوم فالانژها به دفتر بنیاد علوی در میدان ولیعصر یا میتینگهای گوناگون مانند کلاسهای تبیین جهان. آخرین کادر از دیدارهای ما در بیرون از زندان، به میتینگ بزرگ امجدیه بازمیگشت؛ زمانی که او مشغول مقابله با فالانژهایی بود که قصد برهم زدن تجمع را داشتند. پس از آن، تا تابستان سال ۱۳۶۰ خبری از او نداشتم تا اینکه خود پس از بازجویی و دادگاه نخست به زندان قزلحصار منتقل شدم. در آنجا مجدداً محسن را ملاقات کردم و مطلع شدم که در آذرماه ۱۳۵۹ بازداشت شده و پس از حوادث ۳۰ خرداد او را به قزلحصار آوردهاند.
بعد از سال ۱۳۶۰ کموبیش اخبار او را دنبال میکردم، اما دیدار بعدی ما در سال ۱۳۶۵ رخ داد؛ زمانی که دوره محکومیت من به پایان رسیده بود و از قزلحصار به بند ۴ بالای اوین (بند ملیکشان) منتقل شدم. محسن نیز که سالها دوران ملیکشی را میگذراند، از سالن ۳ آموزشگاه به بند ۴ بالا منتقل شده بود. او در مجموع هفت سال تمام دست به مقاومت زد و به عنوان زندانی ملیکش در حبس ماند. در این مقطع، محسن یکی از محورها و ستونهای اصلی تشکیلات «پنجاهونُهیها» به شمار میرفت و همراه با شهید مهشید رزاقی، اسماعیل حسینی، مهرداد فرزانه، نادر لسانی و دیگران، هدایت امور بند را بر عهده داشتند. او همچنین در سه اعتصاب غذای سالهای ۱۳۶۵ و ۱۳۶۶ — که جهت اخذ مجوز ورزش جمعی در آموزشگاه و بند ۴ بالا (که در آن شرایط اقدام بسیار ساختارشکنی محسوب میشد) سازماندهی شده بود — مشارکتی فعال داشت.
من از اردیبهشت ۱۳۶۶ تا ۲۰ آذر همان سال با محسن در بند ۴ بالا همبند بودم و دو هفته پس از آن آزاد شدم. آن روزها آخرین دیدار من با این دوست گرانقدر بود؛ دوستی که از همان ۴ خرداد ۱۳۵۸ در جنبش خانیآباد به آشنایی با او افتخار میکردم. خبر شهادتش را پس از عملیات فروغ جاویدان طی تماس با خانوادهام دریافت کردم. در همان مکالمه تلخ دریافتم که تمامی همبندیهای سابقم، با وجود آنکه سالها از اتمام محکومیت قانونیشان میگذشت، در جریان قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، برای آرمان آزادی فداکاری کرده و به شهادت رسیدند.

0 نظرات:
ارسال یک نظر